X
تبلیغات
حرف دل
حرف دل

سلام دوستای گلم ببخشید اگه به وبم سر نزدم بعد از مسافرت سرم خیلی شلوغ بود بعد هم که مدرسه و ...

من هنرستانی ام یعنی امسال نهایی و بعدشم کنکور یعنی کم کمش تا تابستون نیستم

فقط برام دعا کنین که بتونم موفق بشم

نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1391ساعت 18:46 توسط سجاد|

دوباره داریم میریم مسافرت

 همونجایی که پر از  خاطرات خوب و بده

دوباره تو حیاط دور هم تا آخرای شب میگیم و میخندیم

ولی نبود یک نفر خیلی من رو اذیت مبکنه

کسی که هیچ وقت فکر نمیکردم بدون خداحافظی بره

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 10:53 توسط سجاد|

بگو که از کدوم طرف میشه به آرامش رسید

وقتی تو چشم هر کسی رنگ فریبی میشه دید.....

نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 15:3 توسط سجاد|

دلم واسه اول دبستان تنگ شده که وقتی تنها یه وشه حیاط مدرسه وایستادی....

یه نفر میاذ و بهت میگه میای با هم دوستشیم !!!

به سلامتی همون دوست

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 16:34 توسط سجاد|

 

من تنهام مثل ماهی توی تنگ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 13:35 توسط سجاد|

قره قوروتم نشدیم ده۹ن همه رو آب بندازیم

بچه مردم نشدیم ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن

کزت هم نشدیم اخرش خوشبخت شیم

دخترم نشدیم که هر کی ازمون خودکار بگیره فکر کنیم ازمون خواسگاری کرده

معادله هم نشدیم که کلی آدم دنباله این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن

شاگرد مدرسه موش ها هم نشدیم که کلاس هامون مختلط باشه

پایان نامه هم نشدیم که ازمون دفاع کنن

نوزاد هم نشدیم که یکی بغلمون کنه

زونبه هم نشدیم که سگارو نگرانمون باشه

آخر هیچی نشدیم

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 15:0 توسط سجاد|

قلب تو کبوتر است

بالهایت از نسیم

قلب من سیاه سخت

قلب شبیه...

بگذریم

تو این جهان گنده هیچکس

با دلم رفیق نیست

فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است

چیست؟؟!!

راستی تو جوجه تیغی دل مرا توی قلبت راه می دهی؟؟!!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 15:4 توسط سجاد|

وقتی تو داری با گوشیت ور میری مامانت ازت میپرسه چیکار میکنی؟

میگی داری به دوس دخترت اس میدی !!!

بعد مامانه میگه حرف مفت نزن کدوم دختره خری میاد با تو دوست بشه.

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1391ساعت 13:37 توسط سجاد|

پسرک در خیابانهای تاریک و بی روح در حال قدم زدن است هیچ چیزی به غیر از خودش برای او باقی نمانده

خیلی خسته است خسته از کارهایش خسته از کسانی که با او دوست بودند و او را رها کردند.

 

 

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1391ساعت 13:33 توسط سجاد|

 

مسافرت خوب بود ولی ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 11:40 توسط سجاد|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت